پتک گدایان



سخته! باور کن خیلی سخته...

سخته تو اجتماع کرها و کورها دیدن.سخته دیدن تعارفات مضحکشون.سخته دیدن احتراماتشون.سخته تحمل رابطه داشتن باهاشون که جز بوی سودی که احساس می کنن ازت می برن نمی ده. سخته دیدن هنر مزخرفشون.سینماشون.تئاترشون.شعر و ترانه هاشون. سخته تحمل عشقای مزخرفشون که نماد  تکیه گاه دیدنت چیزی ازش نمی بینی.اونم تکیه گاهی که از خلایی که از درگیری سنت گذر عمر و تعقل عقل ناچیزشون بهش دچارش میشن و با تو اونو فراموش و نه درمان می کنن نیستی. خسته ای از گوش های که به ظاهر بهت گوش می کنن و گاه از چینش الفاظت لذت می برن و در باطن هیچی ازش نمی فهمن و حتی با درک موضوع نمی تونن اونو با مزخرفات انباری ذهنشون جایگزین کنن.
وقتی که گاهی تو خیابون از بی حوصلگی  بی هدف قدم میزنی و می بینی دورتو مردمی گرفتن که جز دلالی چیزی نمی فهمن  اونم دلالی یا واسه چین و ترکیه که هدف جیب و شکم مشمئزشونه و یا دلالی محبت واسه آلت جنسیشون. و جالب تر اینه که به تو با دیده ی دانای کل نگاه می کنن و کسایی که فرق بین گه و گوشت کوبیده رو نمی فهمن نظرات و حرفای تو رو به راحتی نفی می کنن و واسه استدلالشون به اینکه این نظر منه کفایت می کنن. جالبه تو عمرشون یک کتاب حتی بزبزقندی رو هم نخوندن و تویی که عشقی جز خوندن و نوشتن نداری اونم نه برای ... که برای فهم و انتقال رایگان به همین مدافعان حقوق حشر هستی مسخره و طرد و گاه محکوم می کنن و میگن آخرش که چی اینا واسه فاطی تمبون نمیشه.وای همه چیزشون به آدم فحش میده.
دیوارهاشون.حرفاشون.لحناشون.هدفاشون.عشقشون.استدلالشون. گاهی انقدر دیوونه میشی که دوست داری سرتو محکم به دیوار بکوبی و بگی:

خواهشا بس کن آره دگمم آره هیچی نمی فهمم

به فرط من احمق ذاتی همه عنقا همه ادهم

اصلا ولش کن. باز بی حوصلگی و بی وقتی. در ضمن بیت بالا از شعریست به نام خواهشا بس کن از خودم که اینجا همین یه بیت کفایت می کنه.

در پایان هم از تک تک نظر های زیباتون صمیمانه تشکر می کنم.

سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()