پتک گدایان



مالنا

با تمام سرعتی که می توانستم سبد را جمع کردم. من از او فرار کردم. از امیال و از پاکی او.
زمان گذشت و من زن های بسیاری را دوست داشتم. همگی آنان مرا در آغوش می گرفتند و می پرسیدند که آیا انها را فراموش نخواهم کرد، میگفتم آری فراموش نخواهم کرد.

 

اما تنها کسی که هیچوقت او را فراموش نخواهم کرد کسی بود که هرگز از من نپرسید...

 

 

هم اکنون بزرگتر شده ام. اما ذهنم پر از خاطرات گذشته است. آنها را خیلی خوب به یاد می آورم . آن روز موسیلینی بر علیه فرانسه و انگلیس اعلام جنگ کرد و آن روزی که من اولین دوچرخه ام را خریدم.

قاب انگلیسی و دنده های فرانسوی و ترمزها یادم نیست مال کجاست.........

 

 

 

 

 

فیلم مالنا را دیدم. فیلمی که برخلاف ظاهرش که عاشقانه و رویدادهایی برمبنای امیال بلوغانه ی پسر نوجوانی باشد فیلمی بود بر اعتراف ایتالیا بر تاثیرات فاشیست بر کشور و مردمش. مردمی که شبیه اکثریت توده جامعه حزب باد بودند یک روز زنده باد زنده باد موسیلینی و یک روز اهانت به جانباز جنگی و انگ کمونیست شدن مالنا.

دهم ژوئیه ١٩۴٠ در شهر کاستلکوتو ایتالیا. رناتو آموروسوی،صاحب اولین دوچرخه اش می شود و برای اولین بار چشمش به مالنا اسکوردیا می افتد.مالنا تازه واردی است که همسرش نینو،مردی از اهالی کاستلکوتو، در جبهه شمال افریقا می جنگد و مالنا به تنهایی در خانه پدری شوهرش زندگی می کند.پدر مالنا نیز که معلم زبان لاتین است، برای تنها نماندن دخترش در کاستلکوتو اقامت کرده است.رناتو شیفته مالنا می شود و در عالم خیال خودش و مالنا را در هیات شخصیت های سینمایی چون تارزان و جین، جان وین و کلر تره ور در دلیجان، کلئوپاترا و مار و سامسون ودلیله مجسم می کند.

مالنا عمیقا به همسرش نینو وفادار است و از سوی مردان به دلیل دست نیافتنی بودنش هدف شایعات ناپسندی قرار می گیرد.از طرف دیگر زنان شهر نیز که زیبایی مالنا را عاملی تهدید کننده برای بنیان های خانوادگی خود می دانند،زبان هایشان را به کار می اندازند. به زودی هر دو طرف بدون این که مدرکی یافته باشند،بر سر این موضوع به توافق می رسند که مالنا فاسد است.

یک روز خبر می رسد که نینو در جبهه کشته شده و مراسمی برای بزرگداشت او برگزار می شود.مردان شهر،اینک مالنای غمگین را قابل دسترس تر می پندارند و تحت تاثیر تعصب حاکم ،شایعات بالا می گیرد.مستمری شوهر مالنا بارها قطع می شود و یافتن کاری مناسب غیرممکن به نظر می رسد. در همین زمان نامه بی امضایی به دست پدرش می رسد و او را متهم به بی آبرویی می کند. پدر مالنا او را طرد می کند.
در بمباران متفقین،پدر مالنا کشته می شود و داغی تازه بر دل مالنا می گذارد.او که تنها و بی کس شده ،تصمیم می گیرد با سروان کادیی ازدواج کند، اما شبی پس از خروج سروان از منزل مالنا، گاسپار کوزیمانو دندان پزشک شهر راه را بر او می بندد و جنجال به پا می کند. مالنا برای اعاده حیثیت دست به دامان تنها وکیل شهر می شود. مالنا در جریان دادگاه در می یابد که سروان کادیی عازم ماموریتی در شهری دیگر است.مالنا از اتهام ها تبرئه و دندان پزشک متاهل تلویحا متهم به دیوانگی می شود. وکیل شیاد پس از محاکمه به منزل مالنا رفته و در ازای دستمزد به او تعدی می کند.

مالنا که بی کار،بی پول و بی پناه شده، ناچار پیشنهاد آنتونیوی پا انداز را می پذیرد و به خودفروشی روی می آورد. شهر توسط آلمانی ها اشغال شده و مالنا به ناچار با آنها طرح دوستی می ریزد،اما با پایان جنگ، متفقین پیروزمندانه وارد شهر می شوند. زنان که موقعیت را برای انتقام جویی مناسب یافته اند، پس از مضروب کردن مالنا موهایش را قیچی می کنند. مالنا شهر را به مقصد مسینا ترک می کند و رناتو خاموش او را بدرقه می کند.
یک روز اتوبوسی نینو را به شهر می آورد و روشن می شود که خبر مرگ او حقیقت نداشته، بلکه مدتی به مالاریا مبتلا و اسیر شده و یک دستش نیز قطع شده است.هیچ کس جرات گفتن حقیقت را به نینو ندارد. رناتو واقعیت را در نامه ای به نینو بازگو می کند و نینو راهی مسینا می شود. یک سال بعد، نینو که مالنا را یافته وارد شهر می شود،اهالی ابتدا حیرت می کنند ،اما به زودی زنان شهر به پذیرش مجدد او رضایت می دهند.رناتو نیز که سرانجام موفق شده با مالنا صحبت کند، با آرزوی خوشبختی از او جدا می شود.

بسیاری کوشیده اند به پدیده نقد فیلم فارغ از هر دیدگاهی و صرفا از جهت زیبایی شناختی بنگرند.اما شخصا با گرایشی جامعه شناسانه و روان شناسانه، بر این اعتقاد بوده و هستم که حتی غیر واقع بینانه ترین فیلم ها هم به نوعی بیان گر یک تفکر درباره جامعه و ایدئولوژی آن هستند.منتقدان بسیاری در گذشته این راه را رفته اند( کیومرث وجدانی در میان منتقدان ایرانی به همین دلیل بی همتاست)،از این رو بسیاری کینگ کنگ (١٩٣٣) را محصول ناخودآگاه کتاب تمدن و ناخشنودی های آن اثر فروید و کینگ کنگ (١٩٧۶) را برنامه ای به منظور تصویر کردن تیره بختان روی زمین اثر فرانتس فانون دانسته اند. مطب دکتر کالیگاری از دیدگاه زیگفرید کراکائر مورد سرزنش قرار گرفته، چون با حالت بیمارگونه خود به ظهور هیتلر کمک کرده است و فیلم فارغ التحصیل(١٩۶٧) برای غفلتش تقبیح شده ، چون عواقب نامطبوع جنگ ویتنام را نادیده گرفته بود.گذشت زمان صحت نظریه ویلیام دومیل را ثابت کرد که در ١٩٣۵ با وسواسی عجیب نتیجه گرفت" طرفداران امروز میکی ماوس،هواداران فردای طرح جدید روزولت خواهند بود، در حالی که علاقمندان پاپای نسلی از فاشیست ها را بزرگ خواهند کرد." با این مقدمه، نیازی نیست که تاکید کنم همواره برایم مهم بوده که فیلم توسط چه کسی، در کجا و چه تاریخی و برای کدام تماشاگر ساخته شده و پیامد نمایش آن در روان فرد و جامعه چه خواهد بود. تصور می کنم مطرح کردن چنین دیدگاهی در زمانه ای که بسیاری از فیلم ها در کشمکش سرگرم سازی صرف و تبلیغ بی کنشی اسیرند، خالی از فایده نباشد.

مالنا در دیدار اول چنین می نمایاند که پرسه ای سرخوشانه در خاطرات نوجوانی و پژوهشی نوستالژیک درباره تب و تاب های دوران بلوغ است. یکی از خیل همان فیلم های آشنای ایتالیایی از قبیل نان و عشق و ... که این بار به دست کارگردان سینما پارادیزو ساخته شده و ظاهری پالوده تر دارد و همین دیدگاه سهل انگارانه باعث می شود مفهوم واقعی فیلم پوشیده بماند. مالنا بر خلاف ظاهرش، سیاسی ترین فیلم سال ٢٠٠٠ سینمای ایتالیا و سیاسی ترین فیلم کارنامه تورناتوره است، تلاشی بلند پروازنه برای ریشه یابی روان شناختی / اجتماعی فاشیسم ایتالیایی که از ابزارهای معمول فیلم های سطحی و کم مایه سیاسی بهره نمی برد و لاجرم منش سیاسی بیرونی آثاری چون Z (١٩۶٨) و حکومت نظامی (١٩٧٣) کوستا گاوراس را هم ندارد. مالنا بیشتر به آخرین تانگو در پاریس (١٩٧٢، برتولوچی) و سالو یا ١٢٠ روز سودوم(١٩٧۵، پازولینی) نزدیک است، آثاری که سعی در تلفیق مارکسیسم و فرویدیسم داشتند ، واجد دیدگاه چپ جدید و اروپایی بودند و آن را در لفافی از نوستالژی و طنز می پیچیدند. این امر ناشی از وضعیت ایدئولوژی گریز جهان امروز در آستانه هزاره جدید است که در وضعیت التقاطی پست مدرن به سر می برد و تورناتوره هم نخواسته با تقلیل دادن غیر ضروری فیلمش تا حد یک فرمول و جانبداری صریح و غیر نقادانه از یک مرام به آن لطمه وارد کند.

مالنا کیفرخواستی علیه فاشیسم به مثابه جنبشی توده ای است،تجمسی خیره کننده از رابطه جنسیت و واپس زدگی روانی که فاشیسم مولود آن است ادعا نامه ای علیه جامعه و فرهنگ غالب خرده بورژوازی ایتالیا در آن دوران که با سرکوب احساسات فرد از طریق واپس زدن نیازهای جسمانی، سعی در "متمدن کردن" او داشت و فاشیسم با موضع گرفتن متضاد در برابر آن، آن تفکری را عرضه کرد که سویه ای مردانه داشت و نیل به هدف غایی ایدئولوژیک را جز از راه وحشی گری سیاسی در مناسبات اجتماعی و جنسی ممکن نمی دانست و فرد بورژوا را مجبور به اعمال احساسات اساسی سرکوب شده اش، علیه قربانیان سیاسی و زنان، از طریق فشار خانواده مقدس ، کلیسا و حکومت می کرد.

نمونه شاخص چنین پژوهشی در سینمای ایتالیا سازش کار/ دنباله رو(١٩۶٩، برتولوچی) است که کلریچی، شخصیت اصلی فیلم تحت تاثیر رفتار سوء پدری روان پریش و مادری ولنگار به سوی همجنس خواهی و فاشیسم کشیده می شود. برتولوچی برای ترسیم زوایای شخصیت اصلی فیلمش، دوران کودکی او را ترسیم کرده بود و تورناتوره نیز مرحله گذار از کودکی به بلوغ و نوجوانی رناتو را انتخاب کرده است.(١)
مالنا با سه اتفاق هم زمان آغاز می شود. رناتو صاحب دوچرخه ای می شود، مالنا را می شناسد، و موسولینی علیه فرانسه و انگلستان اعلان جنگ می کند. هرچند دوچرخه نمادی از خود ارضایی به شمار می رود و برای رناتو واقعه شناختن مالنا مهم تر از وقوع جنگ است، اما برای تورناتوره چنین نیست و از همین نماد در جهت دیگری استفاده می کند. رناتو یک موسولینی کوچک است و در طول فیلم چند بار به این مسئله اشاره می شود . این اعلان جنگ او علیه هجوم بی وقفه امیال درونی است که در نهایت به عشقی ناکام و افلاطونی منتهی می شود و هوس در وجود او جایش را به چیزی والاتر می دهد. در واقع رناتو نجابت روح و صفای قلب ، یعنی خصوصیاتی را که خود واجد آن است، در وجود مالنا فرافکنی می کند.

اکثر شهروندان کاستلکوتو (غیر از پدر چپ گرای رناتو) در فیلم ستایش گران دوچه (پیشوا ) تصویر شده اند که اعلان جنگ آنها را به هیجان آورده است. در واقع کاستلکوتو نمادی از ایتالیاست و سرنوشتی که تورناتوره برای مالنا- این فریب خورده باشکوه - رقم می زند، معادل سرنوشت ایتالیا به طور عام و سیسیل به طور خاص است. جامعه ای که سایه سیاه انقلابی از راست بر آن افتاده و در آن ، زنا هم به یک عرف بورژوازی تبدیل شده است. رابطه ای که زنان شهر بر وجود آن میان جینا – تنها روسپی شهر – و یکی از افراد مرفه آن جا صحه می گذارند. این رابطه زاییده سیاستی بر مبنای خاک، گوشت و خون است که بر اولویت غرایز پافشاری می کند، گونه ای از صور خام داروینیسم اجتماعی که در ترکیب با مرام"ملت برتر" دکترین فاشیسم را تشکیل می دهد.(٢)

ساختار فیلم با تاکید بر حرکت های دوربین (تراولینگ، پن و ترکیبی از همه این ها با استفاده از کرین ) و قطع های مناسب هر چند جنبه ای تغزلی یافته اما از قضاوت درباره اشخاص در نمی گذرد و هم چنان که جنگ پیش تر می رود، حفظ وقار گوشه گیرانه ای را که مالنا سر سختانه در نگه داشتن آن می کوشد ، به واسطه فقر و محرومیت روز افزون دشوارتر تصویر می کند و تلاش های بیهوده شخصیت ها برای فراتر رفتن از واکنش های شرطی می پردازد تا مکانیسم متاثر شدن از ارزش های غالب زمانه را آشکار و تسلیم ناخودآگاهانه و مازوخیستی گونه مالنا را پذیرفتنی کند. گویی مالنا به خاطر پشتیبانی از معیار های طبقه اجتماعی اش خود را گنهکار می داند و به قربانی شدن در راه مردیگری (Machismo ) تن می دهد و به سوی درونی تر شدن هر چه بیشتر گام بر می دارد. 
مردی گری که نماد جنبش قدرت پرست فاشیستی است و زمانی که شهر بمباران می شود، تماشاگر دوست دارد این مکافاتی برای مردم در ازای رفتار شریرانه شان با مالنا باشد. اما تورناتوره با قربانی کردن پدر مالنا نگاهی بس گسترده تر و توام با طنز اختیار می کند و پرده را از آدم های کوته فکری پر می کند که رفتاری وحشتناک دارند، اما قابل چشم پوشی هستند، یعنی اتفاقی که برای ایتالیای پس از موسولینی می افتد و باعث می شود ایتالیا به سرعت جایگاهش را در جامعه جهانی بازیابد، با این همه احساس شرمندگی حاصل از همکاری با فاشیسم هنوز نزد ایتالیایی ها عموما و فیلمسازان خصوصا باقی است.

مالنا از این دیدگاه، بیان این اعتقاد است که مردم می توانند قلبا عوض شوند و ما را به این که در نهایت، خوبی می تواند از بدی برخیزد ، امیدوار می کند. اما فیلمساز از تاختن به کلبی مسلکی سیاسی ایتالیایی ها هم غافل نیست، کسانی که با حرکت فاشیستی همراه و سپس به راحتی از آن جدا می شوند. مانند رهبر پیراهن سیاهان شهر که پس از ورود متفقین و بازگشت نینو، تمامی گذشته خویش را انکار می کند و از دست درازی به یک معلول جنگی هم ابایی ندارد، چون در جامعه ای سرشار از تناقض زندگی می کند. جامعه ای که مانند دوچرخه رناتو که فرمانش انگلیسی، پدالش فرانسوی، ترمزش نامعلوم و زنجیرش سیسیلی است، زنجیری که به مثابه اندیشه اجتماعی برگرفته از کاتولیسیسم عمل می کند، یعنی پیوندگر و راه انداز و راه حل فاشیسم یرای حل تعارض های اجتماعی که در صحنه زنده زنده سوزاندن مورچه با ذره بین توسط پسران هم سن و سال رناتو متجلی شده و با دعا و استغفار پایان می پذیرد و یا استناد وکیل شیاد در محکمه به این جمله : " صدای مردم، صدای خداست".
رناتو نیز با وجود داشتن پدری چپ گرا، از جانب مادر به کاتولیسیسم وابسته است و برای حفظ مالنا شمعی در برابر مجسمه قدیسی روشن می کند. اما پس از نومیدی حاصل از مشاهده سقوط مالنا به نشانه گریز از وابستگی دست مجسمه را به تلافی دست و دل شکسته خود می شکند. مالنا نیز اسیر این وابستگی هاست و پس از رسیدن خبر مرگ شوهر در جبهه ، در مراسمی مذهبی با لباس و هاله نوری مریم گونه ظاهر می شود، مریمی غمگین که به سوی قربانگاه می رود.(٣)

رناتو در مسیر خود برای رسیدن به مطلوب مجسمه دیگری را نیز می شکند و آن سردیس موسولینی است که پدرش دو نیمه شدن آن را شرط پوشیدن شلوار بلند ( نشانه بلوغ و مردانگی ) قرار داده است.
در نقطه مقابل رناتو ، مالنا قرار دارد که زندانی زنانگی و عاطفه خانوادگی است و در بند حسادت و نیاز به مردانگی که طبیعت از او دریغ کرده و فرهنگ او آن را می ستاید.

تورناتوره به قصد هجو این وضعیت، مردان شهر را سطحی، بی احساس و ناتوان از درک خویشتن واقعی مالنا و خشن و مقتدر تصویر می کند و دیدگاه آنان را درباره یک رابطه موفق میان یک زن و مرد به سخره می گیرد (زن منفعل و مرد سلطه جو) و از این رهگذر قصه های عاشقانه احساساتی مطلوب جامعه را نیز هجو می کند، چون رناتو نیز به عنوان شخصیتی عاجز از بخشیدن عشقی بسنده تصویر می شود که در گریز از خویشتن به سوی " نا به هنجار"(فتیشیسم) می رود.گویا ترین صحنه برای القای این مهم، صحنه عبور مالنا از خیابان اصلی شهر است که رناتو شاهد اظهار ارادت رقبای بزرگ سال خویش از چپ و راست می شود و مالنا گویی رناتو را هرگز نمی بیند و از کنارش بی تفاوت رد می شود. احساس ناتوانی که در این جا بر جهره رناتو نقش می بندد، وصف ناشدنی است. و دیگر بار پس از برخاستن از بستر بیماری که مشتاقانه به قصد دیدن مالنا محکم پدال می زند، اما موتورسیکلت سروان کادیی به سرعت از کنارش می گذرد و او را مبهوت به جای می گذارد.

مالنا در زیر ظاهری نوستالژیک، جوابیه ای بر فیلم وقیحانه و فریب کارانه زندگی زیباست ( روبرتو بنینی) است و تفکر جمعی خطرناک و ریاکارانه ای را که باعث شد ایتالیایی ها در ابتدای جنگ به فاشیسم ایمان بیاورند و در پایان جنگ برای فاتحان بیگانه کشورشان-آمریکایی ها- ابراز احساسات کنند، محکوم می کند. هم مالنا و هم مردم شهر در دو زمان مختلف به خاطر همخوابگی و مصالحه با دشمن گناهکارند، ولی تنها مالنا مجازات می شود، آن هم به دست کسانی که کمتر از او گناهکار نیستند.(۴)

حتی فریاد های هیستریک و دردآلود مالنا رو به مردم (به خصوص مردها، چون زنان بیش تر به دلیل زیبایی اش از او انتقام می گیرند) قادر به بازگرداندن قدرت تفکر آنان نیست، چون هنوز اسیر حرکتی توده ای هستند. فریاد مالنا، فریادی است که تورناتوره (بر خلاف بنینی) بر سر هم میهنانش می کشد تا به آنان یاد آوری کند که فاتحان کشورش نیز راهی جز فاشیست ها نرفته اند. صحنه های ورود نینو به دهکده و مراجعه اش به ستاد متفقین ، دلیلی واضح بر این ادعاست، چون متفقین هم جز فحشا و مصرف زدگی چیزی برای آنها به ارمغان نیاورده اند و اینک امثال مالنا، که از غم نان خود را به آغوش دشمن انداخته بود، پا به بستر فاتح مغرور گذاشته اند و افسوس که تعدادشان فزون تر است.

مالنا قصه سفر رناتو از کودکی به بلوغ و داستان زنان و مردانی است که با آشنایی عمیق و درک متقابل  می توانند کامل شوند. فیلم درباره تجربه های رناتو در طول جنگ است. او شاهدی خاموش بر رفتار تقریبا تمامی اهالی شهر و مالنا است. اما آن چه می آموزد درس هایی درباره شجاعت و لزوم ایستادگی در برابر سلطه طلبان است، حتی زمانی که تعدادشان بیشتر باشد. همانند درگیری او با هم کلاسی هایش بر سر دفاع از پاکدامنی مالنا که در صحنه ای زیبا با بازسازی نبردی گلایادتوری (شاید کجا می روی؟) در عالم خیال به اوج می رسد. چون مالنا برای رناتو چیزی بیش از یک ایده آل و کمال مطلوب است، او شمایلی متعلق به رویاهای سینمایی اوست (همچون موسولینی که عاشق فیلم های حماسی درباره مجد و عظمت رم باستان بود) و هنگامی که رناتو مجبور می شود رنج و سازش های او را به خاطر بقا ببیند، مجبور می شود او را همچون انسانی واقعی بنگرد و در این مرحله است که تکامل می یابد و به مردانگی نزدیک می شود. یعنی زمانی که زندگی مالنا، درک رناتو از دنیای پیرامونش و در مقیاسی بزرگ تر خود دنیا را به هم ریخته و معصومیت ایتالیا نیز به موازات از دست رفتن معصومیت مالنا و رناتو از دست می رود. نقطه پایان سفر رناتو، صحنه پرتاب صفحه گرامافون"عشق من آلوده نشدنی است"(Ma L,Amore NO ) به دریا پس از فرار مالنا از شهر است، نقطه رهایی رناتو از شیدایی جسمانی و جذابیت اثیری مالنا و رسیدن به جان شیفته که در عشقی ناکام و انسانی متجلی می شود.

تورناتوره در وجود رناتو همانندی هایی با موسولینی قرار داده که در صحنه تماشای فیلم خبری موسولینی در سینما توسط رناتو (که در حال دستیابی به تجربه ای جنسی است) به اوج می رسد و با منتقل کردن رناتو به روی پرده و جایگزین کردن او به جای موسولینی این همانندی را کامل می کند، تا اندکی از معصومیت رناتو را به موسولینی ببخشد و او را به مثابه نماد یک جنبش توده ای مبتنی بر غریزه محکوم کند. چون موسولینی نیز در پس رجزخوانی هایش ماجراجویی دو دل (۵) و همان گونه که او را می نامیدند، یک خرگوش (۶) پر سر و صدا بود. او نیز همچون رناتو ایده آلش را در میان فیلم ها (به خصوص گونه حماسی) می جست. و به همین دلیل لحظه های هیجان انگیز تاریخ ایتالیا در دوران او هیچ گاه از حالتی اپرایی خالی نبود. به همین دلیل ارجاع های سینمایی تورناتوره در بافت درونی مالنا جا می افتد و لحظاتی جادویی را پدید می آورد تا پیام سیاسی و انسانی اش را در زیر لایه ای از احساسات جای دهد و از تک بعدی شدن آن بکاهد.

 ولی نقطه اوج احساسی فیلمش را نیز آگاهانه و از روی شعور سیاسی شکل می دهد، یعنی زمانی که مالنا به همراه نینو به کاستلکوتو باز می گردد و همراه او از میدان اصلی شهر عبور می کند، مغرور اما با اعتماد به نفسی خدشه دار شده و نگران از پذیرفته نشدن در میان جمع و در میانه راه پایش می لغزد، اما به سرعت تعادلش را به دست می آورد و به راه خود ادامه می دهد. او سزاوار بخشش است، بخششی که در صحنه پایانی فیلم – در بازار – از سوی مجازات کنندگانش نثار او می شود، تا خود بخشوده شوند. این صحنه به پایان بندی کلاسیک نئورئالیستی ختم می شود که در آن مالنا و رناتو برای اولین بار کلامی با هم رد و بدل می کنند و سپس برای همیشه از هم دور می شوند. صحنه ای که ادای دین تورناتوره به نئورئالیست ها است، کسانی که نقش موثری در پاک کردن رنگ فاشیسم از چهره ایتالیای شکست خورده داشتند.(٧)

اما اکنون زمانه دیگری است و تورناتوره سعی در هشدار دادن به نسل فراموشکار و کنش گریز امروز را دارد، چون شرایط سیاسی جهان فعلی تهدید به باز آفرینی شرایطی می کند که حاصل آن فاشیسم بود. تورناتوره نشان می دهد که هنرمندی، ژرفای احساسی و شعور سیاسی را یک جا دارد. او حتی از نظر ساختاری نیز کاری مخاطره آمیز را با بهترین شکل به پایان می رساند، یعنی ترکیب دو رویکردی (نوستالژی و واقع گرایی) که اغلب با یکدیگر در تضادند و همدیگر را خنثی می کنند.آزمونی که در سینما پارادیزو و افسانه ١٩٠٠ نیز از آن سر بلند بیرون آمده بود.

مالنا اندک ضعف هایی هم دارد که به تلقی غلط بیننده از رفتار رناتو دامن می زند (مانند تکرار صحنه های پاییدن مالنا توسط رناتو از سوراخ کلید و ...) که جنبه Voyeuristic (چشم چرانی) فیلم را تشدید می کند و با تاکید بیش از حد دوربین بر مالنا و لوازم شخصی او حالت فتیشیستی شدیدی به فیلم می بخشد، یعنی همان چیزی که پدر رناتو و بالطبع تورناتوره در صدد تقبیح آن هستند و رفتاری ناهنجار شمرده می شود و گاه فیلم را تا حد ملودرام های آبکی (Soap Opera ) تنزل می دهد. یا نکته های جالبی از جمله تمایلات چپ پدر رناتو که تورناتوره آن را باز نشده باقی می گذلرد و از ارائه گریز راه نیز شانه خالی می کند.

با این حال مالنا به دلیل فیلمبرداری درخشان لایوش کولتای و موسیقی به شدت رمانتیک انیو موریکونه و بازی جوزپه سولفارو و مونیکا بلوچی و روایت هر چند کهنه نما، ولی تغزلی و خاطره برانگیزش در یاد هر سینما دوست اصیلی ماندگار خواهد بود.


▪ تکمله: در پایان فیلم، رناتو از مالنا، معصومیت و کودکی دور می شود و به سوی سرنوشتی نامعلوم پیش می رود. شاید این سرنوشت نسل امروز نیز باشد که در گریز از هنجارهای روانی و عقیدتی، در وضعیت پست مدرن گرفتار شده و ظهور مجدد فاشیسم تهدیدش می کند.(٨) نشانه های این ظهور مجدد در رویکردهای سینمای معاصر (مخصوصا دهههشتاد و نود). (٩) در فیلم های فراخشن کسانی چون تارانتینو (سگدانی و داستان عامه پسند) ، و الیور استون ( قاتلین مادرزاد) مشاهده می شود، فیلم هایی که به خشونت جاذبه زیبایی شناختی اعطا می کنند.(١٠)
خوشبختانه سینما در گذر از این دوران، به خصوص در آستانه هزاره جدید که عصر بی کنشی هم خوانده می شود، واکنش ها و هشدارهایی هنرمندانه درباره این اوضاع از خود بروز داده که شکلات(٢٠٠٠ ، لاسه هالستروم) درباره لزوم تساهل و تسامح در دین و قلم پرها(٢٠٠٠ ، فیلیپ کافمن) درباره لزوم آزادی بیان و رهایی از استبداد، نمونه های شاخص و اثر گذار آن بوده اند. از صمیم قلب امیدوارم مالنا آخرین شان نباشد، چون فاشیسم تا زمانه ما دوام آورده است.

 

 

۱- دیدگاه برتولوچی و تورناتوره منبعث از تفکرات مارکسیست های مکتب فرانکفورت، مانند اریش فروم و کتاب بی نظیرش درباره فاشیسم: گریز از آزادی)، تئودور آدورنو و ویلهلم رایش است که می کوشیدند ضمن پیوند دادن مارکس و فروید پلی میان تبیین اقتصادی و روان شناسی بزنند و این مسیر به پیدایش روان شناسی تاریخی منتهی شد. حال اگر از دید روان شناسی تاریخی به کودکی فاشیست ها بنگریم، ساختار عمیق اعتقاد های بعدی آنها آشکار می شود. برخی از صور انزوا ، آوارگی، والایش و فرافکنی که غالبا به دوره کودکی باز می گردند، از خصوصیات ویژه شخصیت های فاشیست دانسته شده است. سرکوب و واپس زدگی احساسات دوران بلوغ در خانواده های خود کامه که باعث محرومیت از خلاقیت، پیدایش عقده ادیپ، ترس از اختگی در افراد مذکر و احساس حرمان، گناه و ناتوانی می شود، که سرانجام موجب پیدایش خشونت و پرخاشگری و مازوخیسم می شود و می تواند به صورت خیال پردازی های عجیب فاشیستی متجلی شود. ویلهلم رایش، فاشیسم را فرآورده سرکوب احساسات دوره کودکی و نوجوانی و جنبش فاشیسم را تجلی سیاسی منش انسانی متوسط در شرایطی معیین می داند. تئودور آدورنو پیدایش شخصیت مستبد را حاصل منش دگر آزاری و خود آزاری طبقه متوسط پس از جنگ جهانی اول می داند که از خود بیگانگی، خود بیزاری و فقدان امنیت باعث رنج او شده و در تلاشی نومیدانه برای رهایی از شوربختی و بار سنگین آزادی ای که هیچ استفاده ای برایش ندارد، از افراطی گری سیاسی استقبال می کند. گفته آدورنو مکمل نظر بندتو کروچه است که می گوید: حکومت استبدادی فقط در میان مردمان منحط دوام می آورد و فاشیسم یک جنبه یا نشانه بیماری و بحران اخلاقی است که در چالشی منفی و انکار آزادی انسان متجلی می شود.

٢- دکترین فلسفی فاشیسم بر این فرض مبتنی است که اعماق ناخودآگاه، اراده، احساس خلاقه، غریزه، شهود، شور و اشتیاق، خون و نظایر آن در واقع سرنوشت انسان را می سازند. حیات گرایی یک اصل اساسی شمرده می شود و توده های مردم غالبا به عنوان انبوه گله وار که در پی ارضای غرایز خود هستند، نگریسته می شوند. شخصیت افرادی که پایگاه توده ای جنبش فاشیستی را تشکیل می دهند، حاصل دوره فاشیستی نیست، بلکه یک ساختار شخصیتی است که در جامعه گسترده است و ویژگی هایی از خود آشکار می کند که به طور نمونه وار، ویژگی طبقات متوسط در همه جا و همه دوره هاست. البته در برهه های تاریخی معین وجود شخصیت های ویژه برای صورت بندی فاشیسم ضروری است. شخصیتی که هستی او زاده ظهور جنبش توده ای فاشیستی است و به نوبه خود فاشیسم را قادر می سازد که قدرت را در دست بگیرد.

٣- موسولینی نیز هر چند در جوانی سوسیالیست و خدانشناس بود، اما با مهارتی برجسته، کلیسا را سدی در برابر سوسیالیسم و کمونیسم تلقی می کرد و از این جهت از در آشتی با کلیسا درآمده بود.

۴- صحنه مجازات مالنا در نیمه دوم فیلم، وجه کنایی مذهبی دارد و یادآور داستانی انجیلی است که در آن حضرت عیسی جمعی را که برای سنگسار کردن زنی زناکار گرد هم آمده اند ، با گفتن این جمله که " هر کس تاکنون گناهی همسنگ این زن نکرده، اولین سنگ را پرتاب کند"، به هوش می آورد و سنگسار کنندگان زن نگون بخت را رها می کنند، اما برای مالنا منجی وجود ندارد.

۵- موسولینی همان گونه که نمی خواست به یک پارلمان واقعی متکی باشد قصد نداشت اختیارش را به دست پیروان فاشیست خود، که از او نیز انقلابی تر بودند، بسپارد.

۶- در فرهنگ اروپا، خرگوش سمبل شهوت رانی است.

٧- روبرتو روسلینی زمانی گفته بود" رم شهر بی دفاع بیش از نطق های وزیر امور خارجه کشورمان کمک کرد تا ایتالیا در جامعه جهانی جایگاهش را باز یابد".

٨- چون فاشیسم نیز مکتبی عمیقا التقاطی و گاه حیرت انگیز است، یک ایدئولوژی غیر منسجم، ناهمبافت و غیر تحلیلی که در تمام صور سازمان اجتماعی بشری از اغاز تمدن به دلیل حالت غریزی ذهن حضور داشته است.

٩- نوع دهه هفتادی آن با اندکی اغماض ، فیلم های سام پکین پاست.

١٠- این زیبایی شناختی از ترکیب حیات گرایی فلسفی برگسون، اراده معطوف به قدرت نیچه، عمل گرایی ویلیام جیمز و خشونت اجتماعی پدید آمده که اولویت را به اراده و عمل، اندیشه پس از کردار و عمل براساس غریزه و شهود می دهد و نه استدلال منطقی، همین امر ظهور مجدد تفکر فاشیستی را در زمان حال محتمل می کند..

 

 

 

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()