پتک گدایان



دعوت به تنهایی

گاه در زندگی و بحبوحه های اون عجیب دلت واسه چیزی تنگ میشه که یه روزی شدیدا ازش فراری بودی. آره ... تنهایی ! واژه غریب و سردی که تاریکی و نیستی رو یادم آدم می آره، ولی همین واژه غمناک عجیب گاهی هوس دلت میشه تا از هر چی مشکل و مشکل سازه دور بشی و با خودت خلوت کنی و تو لاک افکارت فرو بری.آخه همیشه قشنگ ترین و زیباترین معجزات زندگی تو تنهایی رخ میده.چیزی که سالها نمی تونی تو ازدحام افراد و افکار بدست بیاری.

مکمل این اکسیر حضور دود آبی رنگ و مخوفی از باریک اندامی به اسم سیگاره.سیگاری که لحظه لحظه هر ذره از وجودتو به نیستی مبتلا میکنه.

آره ... سیگار! همون دردناک دودناکی که عجیب تنهاییتو شاعرانه می کنه و به اون جون میده با حرکات موج وار دودش که با ادامه ی وزش های آبی رنگ به تصعید جسم خستت کمک می کنه . و جالب اینکه هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه جای تنهایی و سیگار رو واست بگیره و تو رو به عرش افکارت برسونه تا بتونی از اون خدایگان واژه رو استخراج کنی و با غلتیدن جوهر نوک خودکار به روی صفحه کاغذ به اونها جون بدی و به ابدیت تبدیلشون کنی. ابدیتی ماندگار و تاثیرگذار همچون بوف کور.

جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()