پتک گدایان



به من و تو یاد ندادن...

... و باز گلی به جمال شوپنهاور که با اراده اش ازدواج کرد و جز سگش به چیز دیگر اعتنا نداشت و جز کتاب خود، گول کتاب هیچ کسی را نخورد و هفتاد و چند سال خورد و چپق کشید، با اراده متولد شد، درباره ی اراده نوشت و با اراده مرد.

بنگر ارده را!

دیوانگی جواز نمی خواهد...

                                                                نصرت رحمانی

 

 

آدم حتی وقتی روی نیمکت متهمان نشسته،همیشه برایش جالب است که بشنود درباره اش حرف می زنند.

                                   بیگانه-آلبر کامو

 

 

سلام

مرسی از همه دوستانی که لطف کردند و قلم منو نقد کردند، هرچند دیدی باریک بین و دیالکتیکی پرحوصله رو از همه دوستان تقاضا دارم.

خب اینم شعر جدید من:

 

در من حضور ِ یک خانم

که فرق می کند با آن

زنی که تو معنا کرده

زنی که همان و همان

زنی که تو را خواهد

با تمام ِ قلدری هایش

زنی که خم کند سر را

زنی که!در خانه بمان!

زنی که رنگ ِ شب دارد

زنی که مرد ها باید

به بچه ها شباهنگ و

زنی که از گرگ ها به امان

زنی که هرچه می شوید

زنی که دامنش پاک است

زنی که با رخت ِ سفید

زنی که با کفن بران

اگر باعث شودارضا

به هر نالش به نازش ها

دو باشد راحت و برجا

منی باشد به ترمز جان

به اینکه من چه می خواهد

به این که می دهی جولان

به اینکه تو نمی فهمد

به ذهن ِ دگم ِ تو فقدان

 در من ولی ... اما!

سکوت ِ خیس ِ فریاد است

بوسه بر تیغه ی گیوتین

در سرم مدام در جریان

 در من فروغ یک خواهش

در من حضور یک پرواز

در تو ولی من ِ سایه

در تو ولی من ِ گریان

از تو نگاه ِ این دنیام

به رنگ ِ مات ِ شطرنج است

به من اما بهکیشی بطلان

جنون ِ قرمز و عصیان

 

 

 و در آخر هم یه ترانه به اسم: به من و تو یاد ندادن

که تقدیمش می کنم به همه دوستان عزیـــــــــزم!!!

 

 

به من و تو یاد ندادن، صدا رو ساده نشکنیم

نریم به پای یک بت و نگیم که هی صدآفرین

به من و تو یاد ندادن همدیگرو خط نزنیم

پل بسازیم تو رابطه، حتی اگه باشیم عقیم

به من و تو یاد ندادن که میشه مشترک باشیم

با بغض کینه و حسد، رو دلای خاکی نشاشیم

به من و تو یاد ندادن هر کی یه احساسی داره

هر کی یه جور خدا داره، که واسه اون سزاواره

به من و تو یاد ندادن، ستاره چینی نکنیم

وقتی که تاریک ِ زمین! وقتی که شیطان ِ رجیم!

به من و تو یاد ندادن، پلشتی ایمون نمیخاد

پنبه و سر بریدنا! رجز تو میدون نمیخاد

به من و تو یاد ندادن، فهمیدن ِ جنس ِ دیگه

حتی میشه دوجنسه بود! حتی میشه...! حتی! آره!

به من و تو یاد ندادن، جنگ از تنفرا میاد

از دلای بی حوصله، از مغز پوک و بی سواد

به من و تو یاد ندادن گاندیا رستم نبودن

از آسمون نیومدن! یا مرد بودن یا که یه زن

به من و تو یاد ندادن، مردابو جاری ندونیم

فک نکنیم با رخوتا باید که ساده بمونیم

به من و تو یاد ندادن، خوبی مانیفست نمیخاد

حتی نزاریم که یه اشک از چشم کوچه در بیاد

به من وتو یاد ندادن! من و تو یادشون میدیم

میشه به آسمون رسید، حتی اگه... باشی یتیم!

 

 

پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()