پتک گدایان



کوتوله های کم عمق

من باید یه راهی بروم که اعتقاد به صحت آن دارم.

 

عقاید یک دلقک- هاینریش بل

 

 

هنرمند از نظر شناخت حقیقت ها اخلاقیاتی ضعیف تر از اندیشمند دارد، زیرا به هیچ وجه در پی دستیابی به تفسیرهای درخشان و ژرف زندگی نیست و در برابر روش ها و قواعد صریح و ساده به دفاع از خویشتن می پردازد.

 

انسانی بسیار انسانی- نیچه

 

 

و بخوانید شعری آزاد از من را به نام کوتوله های کم عمق:

 

چشم باز می کنم

و تنم را،در انجماد آب و خاک می چشم.

سکوتی بر رعشه های تنم حکمفرماست

و بندهایی که بند بند وجودم را

به رخوت فراخوانده است.

خورشیدی که در خود می سوزد

به نظاره ام نشسته است

و صورتم!

که آشوب شبنم است.

دهانم!

با گسی از تقدیس لعنت ها

و لعنت تقدیس ها

کهیر می بوسد

و سری که تلفیق عشق و مرگ است.

دخترکی که گهگاه

با خنده ای از جنس شمع و شهوت

نظاره ام می داند.

دخترکی!

که با نوک سینه مرا می فهمد.

بوی عصاره ی خاک

از دهلیز ساقه ها می شامد

و تعفن از بطن آن شکوفه می سازد.

تلقین زمزمه می کند:

که شاید!

اینجا سرزمین موعود است

و این بندها

تمرین زندگی

و پایان بردگی ست.

و شاید

این جا مسلخ غولان غریووفریاد است

و تو نشانه ای از طلسم معجزات

و شاید هم

در بند تخت زنی سادیسمی هستی

که تو را اینگونه!

به کمرگاه شهوتش

و به نوید پایان عطشش

مصلوب کرده است.

به ناگاه!

پچ پچی مخالف باد

با سمفونی تاریکی

زمزمه بهشت را

در سرم می خشکاند

و آرام می شنوم:

گالیور!

اینجا سرزمین کوتوله های کم عمق است!


 



سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()