پتک گدایان



اندوه نشست!

بهر حال تو شاعر هستی و این مهم است و تو اگر بتوانی این را در خودت پرورش بدهی بازی را برده ای. حال من بدنیست. دلم گرفته است.مثل همیشه زندگیم پر از فقر است و هیچ چیزم درست نیست. نه قلبم سیر است، نه بدنم و نه به چیزی اعتماد دارم.

                                                                                                      فروغ فرخزاد

 


1-همه خوابند و واقعن شبه.یه دل سیر دلگیرم و کلی مشکل و کارهای ناتمام. تنهایی کاملن منو در بر گرفته و در زمینه فکری خیلی تنهام. تو کارهای هنری هم که در جا میزنم. داستان ها و شعرهایی که نیمه کاره موندن و کلاس آهنگسازیی که روو هواست و گیتاری که خاک می خوره. و شغلی که روز به روز ازش دورتر و دورتر میشم. میگرنی که دست از سرم بر نمیداره و رفلکتی که همیشه مهمون گلومه.

این جور موقع ها آهنگی که بارها گوش میدم و دردمو ضجه میزنم Sound Of  Pain گروه Uaral هستش که همدمم تو خیلی شب ها بوده. میتونید اونو از این جا دانلود کنید.

 

Uaral - Sound Of Pain

 

2-وبلاگ فاطمه اختصاری فیل_تر شده. میتونید از این آدرس به وبلاگش دسترسی داشته باشید.

 

فاطمه اختصاری

 

3-چیزی که دوست دارم اینجا بگم در مورد قالب نوشتار های پست مدرنه. چیزی که امروزه مهدی موسوی عزیز واسش زحمت میکشه و درک نمیشه و بسیاری از شاعران و نویسندگان در پی تقلید از اون هستن. عزیزان چیزی که باعث حاکم شدن پست مدرنیت بر نوشتارهای شما میشه فقط فراگیری قالبی که پی ریزی شده نیست و نیازمند دارا بودن محتوای مناسب با حال و هوای اونه. ما نمیتونیم مثلن بر ادبیات کلاسیکمون پوشش پست مدرن بپوشونیم و همه جا راه بیوفتیم و بر طبل تو خالی خود بزنیم که آی! منم پست مدرن هستم! این نه تنها باعث پیشرفت این بینش یا ادبیات نمیشه بلکه باعث ضربه بر پیکره ی اون میشه و راه لیچار رو بر دگم اندیشان باز میکنه.

ادبیات پست مدرن هدف گرا نیست بلکه در متن با بازی کلمات در پی چالش بحث مورد نظره و آفرینش زدایی میکنه، تفرق محور و پادنهاده. در اون فن بیان جایگزین معناشناسی شده و همنشین تفکرات میشه نه جانشینش. در پی اتصال نیست و با کنایه حرف میزنه. در سطح صحبت میکنه نه در عمق و بدخوانشه. ضد روایت و تاریخ های اساطیریست و گویش فردی خودش رو داره. تفکیک جنسیتی نداره و دچار چندریختگی جنسیته و عدم حتمیت در اون اوج میزنه.

و این تفکر تنها با مطالعه و خوانش مداوم در نویسنده یا شاعر شکل می گیره. هرچند قالب نیز نباید فراموش بشه .

در اینجا برای فهم بیشتر به شعری از مهدی موسوی رجوع می کنیم.

 

 

یک جوش سر سیاه که ور می رفت

زن با خودش که فاعل فعلن بود

انگشت در دماغ کسی می کرد

که ناگزیر مثل خودش زن بود

ناخن که می جوید خطوطش را

از چشم های خیس تو بر می گشت

شب ها کنار عکس تو می خوا/

راند حتی کنار اینهمه یک تن بود

یک جوش سر سیاه و شب چرکین

که هی ردیف زا ببهم میزد!

تصویر زن تمامی این ابیات

حتی بدون گفتن «بودن» بود

یک جوش سر سیاه که می ترکید

از کودکی بادکنک هایم

پایان اتفاقن این شاعر

مانند چشم های تو روشن بود

زن وحشیانه جوش خودش را کند

با قلب مهربان غم انگیزش!

شب ها به خواب های تو می زنگید

هر چند جنس مرد از آهن بود

سیفون دستشویی درمانگاه

از تو کشیده شد به دو تا گریه

چیزی که توی لوله شنا می کرد

تصویر بی تفاوتی من بود

 

این وبلاگ از این به بعد بیشتر به روز میشه و سعی می کنم بیشتر به موضوعات مختلفی که باید در موردشون صحبت بشه بپردازم.

 

و در پایان عکسی بدون شرح!

 

 

پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()