پتک گدایان



ساعتی که خوابیده

 کما عقربه می شمارد لحظه ها را انگار

ساعت سال هاست خوابیده بر دیوار

در خود نهان دارد هزاران ضربه ی آونگ آنی

خاطره از جیغ و مرگ و دود سیگار

شب ها به صبح و صبح به شب طی ها پیاپی

ثبت/ایده مشتی فاجعه همراه اصرار(اسرار)

در خود ندارد روزنی از یک تحول

مردابی از جنس رکود با/زی/ست بیمار

تقویم، تاریخ و زمان معنا ندارد

از بهرماشین زمان، این جسم تکرار

گرچه هر(در) صبح می دهد روز دگر را

از هر چه هستی او که هست بیزار بیزار

سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()