پتک گدایان



چند قطره ی خون

دو اپیزودی  اپیزود اول راوی اول شخص و اپیزود دوم راوی سوم شخص

 

شهر ’تنگی است عاری از درد ماهی

وجودم؟

همین گناه است؟

 آری؟

که به ولع شب زده ها له شده ام

دل من از همه حتی ز خودم هم شاکی

به کجا این قوم شتابان لحظه ها را می درند؟

نجابت؟

 یک پرده و چند قطره ی خون؟

 بس؟

کافی؟

عشق را بهر تقسیم دل با جنس من معنا نیست!

بهر یک مرد و شهوت او

همخوابی!

خسته ام از حجم تفسیر بداندیشان چرک

چاره ام!!!

سقوط از بلندای شب با پلی هوایی؟!!؟

                ...

حادثه در حال رخداد است

از تنش چندش به بیداد است

گرچه آن گونه که گویند نیستش

ولی او تن به این غم داد است

نفرتش از یک تعقل بوده است؟

یا که از لغزش احکام هنوزم شاد است؟

شاید از حرص مکان در اوجش

قصد یک قشقرق در انقیاد است!

یا که از هستی خود وا داد است

از احشام دهن بین کنون بر باد است؟

می جهد از هجم غیرتک مردانش

در پی اثبات جذب زمین فریاد است

حادثه! کنون دگر رخ داد است

موی او در بازی خون در باد است!

سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()