پتک گدایان



حلقه های بی اراده

تنها زمانی که فرد بتواند همچون شاهین، بی نیاز از حضور دیگری زندگی کند توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت.

 

وقتی نیچه گریست-اروین دیالوم

 

 

زندگی آنجاست که بچه ها، ادای باباهاشان را در نمی آورند.

ما سه نفر هستیم-داود غفارزادگان

 

سلام.

تو این روزها هر جا میری فقط حرف های منفی میشنوی و به کل خلاصه بساط افسردگی به راهه. شاید به قول کامو  که میگه : هر چیزی همیشه همانطور که هست بهتر است.  ما هم بگیم بهتر است.

 

اول شعر آزاد جدیدم:

 

حس دوگانه ی دو حس برابر

و شاید، برابر...

در ابتدا،شرم است

و با تکرار ،شک.

امروز می دانم...

حسم!

 فردیتی است که عینیت بخشیده...

در عین ناباوری و ناآگاهی تو.

فردیتی که دیروز عیب بود و امروز حکمت.

به دید تو هبوط است

ولی...

همان که چون بعزل بول در بهشت میلتن تنم، در راس باشد...

انسانم!!!

من به طور طبیعی در طبیعت حتی تو...

هوموساپینس هستم!

با اراده، خرد خریدم.

با خرد، اراده آفریدم.

و هنوز در چارچوب زیست تو معقول ام.

پس...

دوستم داری...

حتی اگر...

دوستتان دارم.

 

و در آخر مثل همیشه باز ترانه:

 

حلقه های بی اراده توی دستای من و تو

یه بارم بدون حلقه تو بیا و یار من شو

چرا از روزای اول پا رو سنت ها نذاشتیم

اما صد حیف که چه ساده رو دلامون پا گذاشتیم

چرا یه بار نه نگفتیم به یه مشت باور کهنه

غقل و منطق یادمون رفت، گفتیم سنت ها چی گفته

نسل امروز و جدیدیم

اما درگیر خرافه

دو تا بچه شیر خسته

 با اداهای زرافه

اشتباهای من و تو اعتماد به همه کس بود

پشت اون عقیده رفتیم که قواعد کرکس بود

چه ساده دست من وتو یدفه از هم بریدن

سردی باد هوس رو منگوله دار بی هم چشیدن

آخرش دست غریبه سیبو از دست تو دزدید

بیچاره ساده دلامون که ندیده ها رو فهمید

خم شدیم واسه تواضع

خیال کردن که شکستیم

با همون عقاید کج

القا کردن که پلشتیم

!!!

پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱  توسط رضا زهره وندی (پیمان)  |  پيام هاي ديگران ()