پتک گدایان



دگماتیسم!!!

مردم شهری که همه در آن می لنگند ،

به کسی که راست راه می رود می خندند..!

( انسان عادت دارد چیزی را که نمی فهمد مسخره کند)


                                                    حسین پناهی

 

 

چیزی که خیلی جالبه در کشور گل و بلبل ما! وقتی سری به سایت های اجتماعی میزنی جمعی رو میبینی که کتاب خونند و از قضا چندین کشور دنیا رو هم دیدند و حتمن! با فرهنگ و اندیشه هاشون آشنا شدند و قدرت تحلیلشون صد البته! بالا رفته. همه این روزا فمنیست اند و دم از آزادی زنان در جامعه میزنند(که کامل طرحی جدید از مردانگی و شهوت انگارگی در آن موج میزنه و زن رو در جامعه سنتی، سهل الوصول تر میکنه). همه به ظاهر دیدی دموکرات دارند و از حق انتخاب و آزادی تفکرات حرف میزنند(هر چند استبداد کامل  در خانه ها و انتخاب هاشون تو ذوق میزنه). کلی لینک مد روز لباس و مدل موهای سوپراستارهای هالیوودی رو داغ می کنند در حالیکه به پوشش کسانی که زیر سیطره دارند دگم اندیشانه رای میدهند و کسانی که از این خطوط خارج میشوند رو فاحشه خطاب می کنند(در حالیکه ذهنی فاحشه و تن گرا دارند).

جالبه! اکثر بحث هاشون روی افراد می چرخه(حرف های خاله زنکی و عمو مردکی) و با نظراتی حق به جانب عملکردهای افراد رو که خودشون هم دچارش هستن رو زیر سوال می برند و از استدلال اینکه این نظر شخصی منه(نظری که از تعصب بر می خیزه، تعصبی که پشتش جهله و جهلی که عامل تکراره). اگر هم در مورد بینش یا ارزشی باهاشون وارد بحث بشی آمپر می چسبونند و احساس می کنند شخصیتشون زیر سوال رفته!

اگه بخوام بگم باید تا صبح بنویسم بهتره یه متن از صادق هدایت بزارم که توضیحی جالب در شرح این فک نگاران بیان می کنه. صادق هدایتی که کتاب هاش اولین کتاب هایی  بود که زمانی که کم کم مطالعه دغدغه مهمی در زندگیم شده بود منو به خوشون مشغول کرده بود مخصوصن شاهکار بوف کور.

 

 

در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد!


و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد!

1. اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2. اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهند.

3. با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4. به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

 5. بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی

نمی کنیم.

 6. در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.

 7. کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

 8. غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

 9. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.

 10. از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی  و حل بحران هستیم.

 11. عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.

 12. دائم دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.

 13. همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

 14. غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقـ_یه!

 15. زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

 16. زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.

 17. هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.

 18. غربیها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.

 19. مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.

 20. غربی ها و بعضن دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان

می شناسند.

 21. در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

 22. فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

 23. برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.

 24. همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

 25. به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

 26. چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

 27. به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح   می دهیم.

 28. وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

 29. در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.

 30. اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

 31. اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.

 32. تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

 33. غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

 34. اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم.

 35. وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.

 36. قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

 37. شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.

 

 

     و در پایان چیزی که این اواخر در نظر های درج شده در وبلاگ فاطمه اختصاری عزیز به آن بر می خورم افرادی با گویش های لات منشانه و چاله میدونی ایشون رو مورد هجمه قرار می دهند! چرا؟ چون متمایزه و از اون مهمتر چون زنه و درگیر قرمه سبزی و عرق تن آفا بالاسر نیست. چون تابو شکن و جسوره.پیام های این افراد منو یاد عکسی از شعبان بی مخ در مقابل خانه ی مرد جاویدان دکتر مصدق میندازه که براتون اینجا قرارش میدم.

راستی! تو نظرات وبلاگ مهدی موسوی عزیز هم به این موارد بر خوردم.

باشد که بیندیشیم!!!

هرچند که محاله ولی فرض محال که محال نیست.


 

 


 

جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()

 

اندوه نشست!

بهر حال تو شاعر هستی و این مهم است و تو اگر بتوانی این را در خودت پرورش بدهی بازی را برده ای. حال من بدنیست. دلم گرفته است.مثل همیشه زندگیم پر از فقر است و هیچ چیزم درست نیست. نه قلبم سیر است، نه بدنم و نه به چیزی اعتماد دارم.

                                                                                                      فروغ فرخزاد

 


1-همه خوابند و واقعن شبه.یه دل سیر دلگیرم و کلی مشکل و کارهای ناتمام. تنهایی کاملن منو در بر گرفته و در زمینه فکری خیلی تنهام. تو کارهای هنری هم که در جا میزنم. داستان ها و شعرهایی که نیمه کاره موندن و کلاس آهنگسازیی که روو هواست و گیتاری که خاک می خوره. و شغلی که روز به روز ازش دورتر و دورتر میشم. میگرنی که دست از سرم بر نمیداره و رفلکتی که همیشه مهمون گلومه.

این جور موقع ها آهنگی که بارها گوش میدم و دردمو ضجه میزنم Sound Of  Pain گروه Uaral هستش که همدمم تو خیلی شب ها بوده. میتونید اونو از این جا دانلود کنید.

 

Uaral - Sound Of Pain

 

2-وبلاگ فاطمه اختصاری فیل_تر شده. میتونید از این آدرس به وبلاگش دسترسی داشته باشید.

 

فاطمه اختصاری

 

3-چیزی که دوست دارم اینجا بگم در مورد قالب نوشتار های پست مدرنه. چیزی که امروزه مهدی موسوی عزیز واسش زحمت میکشه و درک نمیشه و بسیاری از شاعران و نویسندگان در پی تقلید از اون هستن. عزیزان چیزی که باعث حاکم شدن پست مدرنیت بر نوشتارهای شما میشه فقط فراگیری قالبی که پی ریزی شده نیست و نیازمند دارا بودن محتوای مناسب با حال و هوای اونه. ما نمیتونیم مثلن بر ادبیات کلاسیکمون پوشش پست مدرن بپوشونیم و همه جا راه بیوفتیم و بر طبل تو خالی خود بزنیم که آی! منم پست مدرن هستم! این نه تنها باعث پیشرفت این بینش یا ادبیات نمیشه بلکه باعث ضربه بر پیکره ی اون میشه و راه لیچار رو بر دگم اندیشان باز میکنه.

ادبیات پست مدرن هدف گرا نیست بلکه در متن با بازی کلمات در پی چالش بحث مورد نظره و آفرینش زدایی میکنه، تفرق محور و پادنهاده. در اون فن بیان جایگزین معناشناسی شده و همنشین تفکرات میشه نه جانشینش. در پی اتصال نیست و با کنایه حرف میزنه. در سطح صحبت میکنه نه در عمق و بدخوانشه. ضد روایت و تاریخ های اساطیریست و گویش فردی خودش رو داره. تفکیک جنسیتی نداره و دچار چندریختگی جنسیته و عدم حتمیت در اون اوج میزنه.

و این تفکر تنها با مطالعه و خوانش مداوم در نویسنده یا شاعر شکل می گیره. هرچند قالب نیز نباید فراموش بشه .

در اینجا برای فهم بیشتر به شعری از مهدی موسوی رجوع می کنیم.

 

 

یک جوش سر سیاه که ور می رفت

زن با خودش که فاعل فعلن بود

انگشت در دماغ کسی می کرد

که ناگزیر مثل خودش زن بود

ناخن که می جوید خطوطش را

از چشم های خیس تو بر می گشت

شب ها کنار عکس تو می خوا/

راند حتی کنار اینهمه یک تن بود

یک جوش سر سیاه و شب چرکین

که هی ردیف زا ببهم میزد!

تصویر زن تمامی این ابیات

حتی بدون گفتن «بودن» بود

یک جوش سر سیاه که می ترکید

از کودکی بادکنک هایم

پایان اتفاقن این شاعر

مانند چشم های تو روشن بود

زن وحشیانه جوش خودش را کند

با قلب مهربان غم انگیزش!

شب ها به خواب های تو می زنگید

هر چند جنس مرد از آهن بود

سیفون دستشویی درمانگاه

از تو کشیده شد به دو تا گریه

چیزی که توی لوله شنا می کرد

تصویر بی تفاوتی من بود

 

این وبلاگ از این به بعد بیشتر به روز میشه و سعی می کنم بیشتر به موضوعات مختلفی که باید در موردشون صحبت بشه بپردازم.

 

و در پایان عکسی بدون شرح!

 

 

پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()

 

آنتروپی

تو از من یا من از تو سر بر آوردی/م

چنین این گونه، این، آن را بلا کردیم

چگونه از تنوع به تهوع هیستریک رفتیم

چگونه اختگی1 را اولین عقده به پا کردیم

          ###

چگونه جسم من سالید و بالید

چگونه تن به تن، تن تن که مْردید

چگونه از لتارژی2، بین پاهام

به هر هم میز هم جنسی که مالید

        ###

تو بودی آن زمان اوهام شبهام

تو بودی همدمم در وان حمام

به پشت میز، مگوفین3 های لازم

تو بودی اولین لذت رو پاهام

           ###

بلوغ سینه با دردی به انقیاد

نگاهم در تن و فکرم که در باد

که یک دختر، لطافت ها، تو را برد

که من! عاشق! چرا؟ فریاد! فریاد!

          ###

نگاهم پاک! و دل هر دم به خواهش

به سجاده! هدف های سه ارزش

دو همدم، در خیابان ها به رویا

دو همخوابه، به لذت با دو لرزش

     ###

تکرار مکررات ...

و:

تلذذ های آلت وار

 همخوابه های کپی

هر لحظه،هرسن، هرجنس 

سکس .... آنتروپی4!


(وزن بیت آخر به عمد تغییر یافته است)

پانوشت:

1-کودک در مرحله ی دگردوستی یعنی آن زمانی که از خود به غیر خود می پردازد در اثر کنجکاوی به این موضوع آگاه می شود که همه یکسان نیستند، پس خود را دارای عضوی می بیند که دختر فاقد آن است و دختر هم می فهمد که فاقد عضوی است که پسر واجد آن است. به همین علت، هراسی در آنان شکل می گیرد که عقده ی اختگی مولود آن است و باعث تمایل دختر به پدر و پسر به مادر می شود.

 

2-نوعی از هیپنوتیزم است که با توجه دادن خواب شونده به نقطه ای مخصوص می باشد که حالتی چون بی حسی در او ایجاد می گردد و هرگاه اعمالی چون بریدن عضو در او صورت بگیرد نمی فهمد.

 

3-ابزاری که هیچکاک برای پیشبرد رویداد ابداع کرد(چیزی که قهرمان داستان به دنبال آن است مثل اسناد محرمانه و ...)

 

4-پیشرفت به سوی غیر منظم ترین حالت

 

سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  توسط پیمان زهره وندی  |  پيام هاي ديگران ()